قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4966

تاريخ الفي ( فارسى )

آنجا مقرر بود ، رسيد و پيشكش بسيار كشيد و مجموع بر امرا قسمت شد . و چون غلهء گرجستان رسيده بود ، حكم شد كه امير نور الدين و ديگر امرا ايلغار كرده به ميان ولايت گرجستان درآيند . و گرجيان گريخته ، امرا چندان توقف كردند كه لشكريان به فراغت غله‌ها را به تصرف درآوردند و به اردوى ظفر قرين مراجعت نمودند . و صاحبقران كوچ كرده به ولايت گرجيان درآمد . و بعد از چند كوچ به قلعه [ اى ] محكم كه بر قلهء كوهى بود رسيد و آن قلعه كرتين نام داشت . و از آن طرف كوه شعبه [ اى ] ديگر پيدا شده و از قلعه درگذشته و از قلعه بر فراز آن چون نردبان با ريسمان و امثال آن شده برآمد . و در پيرامن قلعه جاى فرود آمدن لشكر نبود و حاكم آنجا نزال نام داشت و ذخيرهء بسيار و لشكر جرار در آن قلعه درآورده بود و چندين گلهء گوسفند و خوك و شراب بسيار داشتند . و درون قلعه آب بسيار داشت و در بيرون آب كمتر بود و به طول ايام محاصره به‌واسطهء فتح آن ، احتياج ؛ چه ، [ به ] لشكر بسيار در آن نزديكى آرامگاه و آب و علف نبود و [ به ] لشكر اندك به جنگ نمىتوانستند گرفت . و صاحبقران عزيمت تسخير قلعه نمود . جميع مردم از اين معنى در تعجب بودند كه يا رب ! به چه تدبير اين قلعه مفتوح خواهد شد ؛ چه ، لشكر منصور با آنكه قلاع اكثر ربع مسكون را گشاده بودند ، محكم‌تر از آن به نظر ايشان درنيامده بود . و نزال ، حاكم آن قلعه از قرب وصول صاحبقران آگاه شده هديه [ اى ] چند بيرون فرستاد كه شايد آن حضرت از آنجا بگذرد . اما چون معلومش شد كه صاحبقران عزم تسخير آن قلعه دارد ، به جنگ ايستاد . و صاحبقران حكم فرمود كه از سه طرف قلعه - اگرچه دير باشد - سه قلعه بسازند كه اگر حاجت به محاصرهء بسيار باشد لشكريان به فراغت در قلعه‌ها باشد . به موجب حكم به اندك روزى قلعه‌ها ساخته شد و صاحبقران از جانب مقابل قلعه كوچ كرده به جانب پشت قلعه نزول فرمود و اسباب قلعه‌گيرى از منجنيق و عراده و قرابغرا « 1 » و ذلك مرتب ساختند و ملجور ( ؟ ) از چوب و سنگ چنان برآوردند كه بر قلعه مشرف بود . و گرجيان در قلعه به فراغت خاطر نشسته بودند ؛ چه ، در گمان ايشان نبود كه بجز مرغ بلندپرواز به آن قلعه تواند برآيد . و يك هفته بر اين منوال گذشت . در شب جمعه بيست و يكم محرم ، شخصى بيكجك‌نام از قوم مكريت « 2 » كه در كوه روى در روى زمين عديل و نظير خود ندارند ، به هر حيله كه

--> ( 1 ) . صحيح آن قرابغا و يا قرابغار است . لفظى است تركى مركب به معنى منجنيقى كه در جنگ به كار برند . - ناظم الاطبا . ( 2 ) . ق : از قلعهء نكريت ؛ م ، ش : از قلعهء تكريت .